آنچه در اينجا واقعاٌ قابل به بحث مي باشد دو مطلب است:
1- ازدواج ام كلثوم با حضرت عمر واقعيت تاريخي دارد يا افسانه است؟
2- حضرت عمر خليفه بحق نبوده است؟
اولاٌ لازم به ذكر است بسياري از كسانيكه مدعي اسلام به حق و ناب محمدي هستند از بسياري واقعيت ها و حقايق ديني و مذهبي و تاريخي بي اطلاع هستند. حتي از واقعيت هايي كه از اصول و ضروريات دين و مذهب مي باشند. ازدواج حضرت عمر رضي الله عنه با ام كلثوم دختر امام علي و فاطمه واقعيتي است غير قابل انكار و افسانه نيست.براي اثبات ازدواج حضرت عمر با ام كلثوم نيازي بروايات كتب اهل سنت نيست كافي است به روايتهاي كتب مستند و معتبر دوستان شيعه اكتفا بشود كه به برخي از آنها اجمالاٌ اشاره مي شود:
روايات كتب اصول اربعه كه نزد دوستان شيعه از ديگر كتابها يشان معتبرتر مي باشند را ملاحظه بفرماييد:
1-الكافي از محمد بن يعقوب كليني رازي متوفاي سال 329 ه.ق
2- فقه من لايحضره الفقيه از شيخ الصدوق ابو جعفر محمد ابن علي ابن بابويه القمي متوفاي سال 381 ه.ق
3-الاستبصار از ابو جعفر محمد بن حسن طوسي متوفاي سال 460 ه.ق
4-تهذيب الكلام از ابو جعفر محمد بن حسن طوسي
از كتب مذكور بجز كتاب فقه من لا يحضره الفقيه در سه كتاب ديگر، نكاح حضرت ام كلثوم با حضرت عمر رضي الله عنه مذكور است.
روايت اول از كافي
1-« عن هشام بن سالم عن ابي عبدالله عليه السلام قال لما خطيب اليه قال له امير المومنين انها صبية قال فلقي العباس فقال له ابي باس........فاتاه العباس و ساله ان يجعل الامر اليه فجعله اليه » ترجمه: هشام بن سالم مي گويد كه امام جعفر صادق فرمود: وقتي كه حضرت عمر به خدمت سيدنا علي پيام دامادي فرستاد ايشان فرمودند كه او كم سن است. حضرت عمر با حضرت عباس گلايه كرد.سپس حضرت عباس از سيدنا علي خواست كه اختيار وكالت ازدواج به او واگذار شود. پس سيدنا علي اين امر را به او واگذار كرد.(فروع كافي ج 2 –عينا همين روايت در كتاب العفريات و الاستعثياب مع قرب الاسناد حميري ص 108 آمده است.)
2-« حماد عن زرارة عن ابي عبدالله عليه السلام فتزويج ام كلثوم فقال ان ذلك....» ترجمه كه با سند ديگر از طريق زراره از امام جعفر نقل شده است تقريباٌ مانند روايت اول است.( فروع كافي ج 2 ص 149)
3-« عن عبد الله بن سنان و معاوية بن عمار عن ابي عبدالله عليه السلام قال سالته عن المراة المتوفي عنها زوجها تعتد في بيتها ؟ ام حيث اشائت قال بل حيث شاءت ان علياٌ صلوات الله عليه لما توفي عمر اتي ام كلثوم فانطلق بها الي بيته» ترجمه: عبد الله بن سنان و معاويه بن عمار هر يكي مي گويند سوال كردم از امام جعفر صادق در باره ي زني كه شوهرش فوت شده است ايا در خانه همان شوهرش عدت بگذارد يا هر كجا كه مي خواهد برود؟ فرمود: بلكه هر كجا كه مي خواهد برود.همانا علي (صلوات خداوند بر او باد) وقتيكه عمر فوت شد آمد پيش ام كلثوم پس او را به خانه اش برد.( فروع كافي ج 2 ص 311 باب المتوفي عنها زوجها)
4-« عن سليمان بن الخالد قال سالت ابا عبد الله عليه السلام عن امراة توفي عنها زوجها اين تعتد في بيت زوجها او حيث شاءت قال بل حيث شاءت ثم قال ان علياٌ صلوات الله عليه لما مات عمر اتي ام كلثوم فاخذ بيدها فانطلق بها الي بيته» ترجمه: سليمان بن خالد مي گويد من ابا عبد الله (امام جعفر) را در مورد زني كه شوهرش فوت شده است سوال كردم جواب داد مانند روايت قبل» ( فروع كافي ج 2 ص 311-باب المتوفي عنها زوجها المدخول بها اين تعتد و ما يجب عليها)
5-روايت اول از استبصار: « عن ابي عبدالله عليه السلام قال سالت عن المراة المتوفي زوجها....»ترجمه: اين روايت از كتاب استبصار از ابو عبد الله نقل شده است و ترجمه آن عينا همان روايت سوم فروع كافي است.(الاستبصار جزء 3 ابواب العدة ص 185
6- « عن سليمان بن خالد قال سالت ابا عبدالله عليه السلام عن امراة توفي عنها زوجها..... ان عليا عليه السلام لما مات عمر اتي ام كلثوم فاخذ بيدها فانطلق بها الي بيته» ترجمه: روايت دوم از كتاب استبصار از سليمان بن خالد عينا همان مطلب روايت قبلي اثبات مي شود با اين فرق كه در روايت قبلي بجاي لفظ مات لفظ توفي آمده است.( الاستبصار جزء 3 ص 186 ابواب العدة)
7-روايت اول از تهذيب الاحكام « عن ابي عبد الله عليه السلام قال سالته عن المراة المتوفي عنها زوجها تعتد في بيتها او حيث شات قال بل حيث شاءت ان علياٌ لما توفي عمر اتي ام كلثوم فانطلق بها الي بيته» ترجمه: روايت اول از تهذيب الاحكام در اين نيز به مانند سابق قول امام جعفر صادق روايت شده است كه عبارت و مطالب، عيناٌ همان عبارت و مطالب قبلي مي باشند.( تهذيب الاحكام ص238 كتاب الطلاق باب عدة النساء)
8-روايت دوم از تهذيب الاحكام « سالت ابا عبد الله عليه السلام عن امراة توفي عنها زوجها....فاخذ بيدها فانطلق بها الي بيته» ترجمه: روايت دوم از تهذيب الاحكام در اين روايت نيز همان مطالب قبلي اثبات مي شوند با اين فرق كه در اين آمده است پس حضرت علي دست ام كلثوم را گرفت و بخانه خودش برد.( تهذيب الاحكام ص 238 كتاب الطلاق باب عدة النساء)
9-روايت سوم تهذيب الاحكام« عن جعفرعن ابيه قال ماتت ام كلثوم بنت علي و ابنها زيد بن عمر بن الخطاب في ساعة واحدة لا يدري ايهما هلك قبل فلم يورث احدهما من الاخر و صلي عليهما جميعا» ترجمه: امام جعفر صادق عليه السلام نقل مي كند كه او فرمود ام كلثوم دختر علي و فرزندش زيد بن عمر بن الخطاب در يك ساعت فوت كردند معلوم نشده است كه كدام يك زود تر فوت شده است.پس هيچ كدام از ديگري ارث نبرده است و با هم نماز جنازه آنها خوانده شده است.( تهذيب الاحكام آخرين جلد كتاب ميراث باب ميراث الغرقي و المهدوم عليهم)
10-علامه سيد علم الهدي در كتاب الشافي كه در جواب كتاب المغني (تصنيف قاضي عبد الجبار) نوشته است، مي نويسد: « فاما تزويجه بنته فلم يكن عن اختيار و الخلاف فيه مشهور فان الرواية و ردت بان عمر بن الخطاب خطبها الي امير المومنين فدافعه و ماطله فاستدعي عمر العباس فقال ابي باس فقال ما حملك علي هذا الكلام فقال خطبت الي ابن اخيك فمنعني .... فقال العباس رد امر ها الي فزوجه العباس اياها الخ» ترجمه: پس به ازدواج دادن سيدنا علي دخترش را به حضرت عمر با اختيار و رضايت (حضرت علي) نبوده است و اختلاف در اين مشهور است پس همانا كه روايت وارد شده است به اينكه عمر بن الخطاب به خدمت حضرت امير پيام ازدواج و دامادي فرستادو ايشان در جواب دادن تاخيرنمود پس حضرت عمر حضرت عباس را خواست و گفت كه ايا در من عيبي هست حضرت عباس فرمود چرا اين كلام را مي فرمايي فرمود به برادر زاده ات پيام داده ام او جوابم را نداده است. پس حضرت عباس به علي فرمود اختيار ام كلثوم را به من بده و سپس ازدواج عمر با ام كلثوم را انجام داد.( كتاب الشافي ص 116). قابل به ذكر است كه علم الهدي متوفاي سال 406 نزد علماي اهل تشيع بين علماي متقدمين و متاخرين حد فاصل است.
11- « فاما انكاحه عليه السلام فقد ذكرناه في كتابنا الشافي الجواب عن هذا الباب مشروحا و بينا انه عليه السلام ما اجاب عمر الي نكاح تبته الا بعد توعد و تهدد و مراجعة و منازعة» ترجمه: و اما اينكه علي دخترش را به نكاح عمر در آورد ما آن را در كتاب خود بنام الشافي با تفضيل جواب را بيان كرديم و توضيح داديم كه حضرت امير عليه السلام در مورد نكاح دخترش ام كلثوم به عمر جواب نداد مگر بعد از تهديد و مراجعه و نزاع.( سيد الشريف علم الهدي ص 138)
12-شارح نهج البلاغه ابن ابي الحديد شيعي متوفاي سال 656 در شرح حديدي خودش تحت عبارت «نعم الطيب المسك خفيف محله عطر ريحه» واقعه اي نقل كرده است كه ثابت مي شود دختر سيدنا علي در نكاح حضرت عمر بوده است.ملاحظه گردد:« وجه عمر الي ملك الروم بريداٌ فاشترت ام كلثوم امراة عمر طيباٌ بدنانير و جعلته في قادورتين و اهدتهما الي امراة ملك الروم فرجع البريد اليها و معه ملا القارورتين جواهر فدخل عليها عمر و قد صبت الجواهر في حجرها فقال من اين لك هذا فاخبرته ققبض عليه و قال هذا للمسلمين قالت كيف و هو عوض هديتي قال بيني و بينك ابوك فقال علي عليه السلام لك منه بقيمة دينارك و الباقي للمسلمين جملة لان بريد المسلمين حمله» ترجمه: حضرت عمر به طرف پادشاه روم پيكي ارسال داشت آنگاه ام كلثوم همسر حضرت عمر با چند دينار عطري خريداري كرد و داخل دو قوطي از شيشه قرار داد و بطور هديه براي همسر پادشاه روم فرستاد.همسر پادشاه روم براي ام كلثوم دوشيشه پر از جواهر توسط همان پيك فرستاد.در حاليكه ام كلثوم آن جواهرات را در دامن خود ريخته بود حضرت عمر وارد شد و فرمود اينها از كجا به شما رسيده اند؟ ام كلثوم خبر داد به حضرت عمر.آنگاه حضرت عمر انها را از ام كلثوم گرفت و فرمود : اينها مال بيت المال هستند.حضرت ام كلثوم فرمود چگونه ممكن است در صورتيكه اين جواهر در عوض هديه من مي باشد پس حضرت عمر فرمود قاضي بين من و تو پدرت مي باشد. پس علي عليه السلام فرمودند: براي تو بمقدار قيمت دينارت تعلق مي گيرد( از جواهرات) و بقيه همه مال مسلمانها مي باشند زيرا پيك مسلمين آنها را حمل و رسانده است.(شرح نهج البلاغه حديدي ج 4 ص 576 چاپ بيروت)
13- محقق معروف شيعي علامه حلي متوفاي سال 676 در كتاب فقه جعفري بنام شرائع الاسلام در كتاب النكاح بخش لواحق العقد مي نويسد« و يجوز نكاح الحرة العبد و العربية العجمي و الهاشمية غير الهاشمي» ترجمه: نكاح شخص آزاد با برده و عرب با غير عرب و هاشمي با غير هاشمي جايز است. يكي ديگر از علماي شيعه بنام شيخ زين الدين احمد عاملي معروف به الشهيد الثاني متوفاي سال 946 براي متن كتاب شرائع الاسلام شرح معتبري بنام مسالك الافهام نوشته است. كه در اين كتاب فقط مسائل اتفاقي و اجماعي مطرح شده اند و هيچ مسئله اختلافي در آن نيامده است. در همين كتاب با صراحت نكاح ام كلثوم بنت علي رضي الله عنه با عمر رضي الله عنه موجود است كه عبارت عربي آن به شرح زير است: شهيد ثاني دليل عبارت مذكور علامه حلي را چنين بيان مي كند« و زوج النبي ابنته عثمان و زوج ابنته زينب بابي العاص بن الربيع و ليسا من بني هاشم و كذالك زوج علي ابنته ام كلثوم من عمر و تزوج عبدالله بن عمرو بن عثمان فاطمه بنت الحسين و تزوج مصعب بن الزبير اختها سكينة و هم من غير بني هاشم» ترجمه: حضرت نبي صلي الله عليه و اله دخترش را به ازدواج عثمان در آورد و نيز دخترش زينب را به ازدواج ابي العاص بن ربيع در آورد.با اينكه آنها از بني هاشم نبودند.و اينچنين علي عليه السلام دخترش ام كلثوم را به ازدواج عمر در آورد و عبدالله بن عمرو بن عثمان بن عفان با فاطمه بنت امام حسين ازدواج كرد و مصعب بن زبير با خواهر فاطمه بنت حسين (سكينه) ازدواج كرد.در حاليكه همه ي اينها از بني هاشم نبودند.
14- يكي ديگر از علماي معروف مجتهد قاضي نور الله شوشتري شهيد ثالث متوفاي 1019 موضوع ازدواج ام كلثوم با حضرت عمر را در چندين كتب تصنيفي خود آورده است.ملاحظه بفرماييد:
1-مجالس المومنين تذكره عباس بن عبد المطلب ص76: آخر عمر عباس را نزد خود طلبيد و سوگند خورده گفت: اگر علي را بدامادي من راضي نمي سازي آنچه در دفع ممكن باشد خواهم كرد..... چون مبالغه عباس در آن باب از حدفزوني گرفت آنحضرت (علي عليه السلام) از روي اكراه ساكت شدند. تا آنكه عباس از پيش خود ارتكاب تزويج او نمود.
15-در تذكره محمد بن جعفر طيار مي نويسد: محمد بن جعفر طيار بعد از فوت عمر بن خطاب بشرف مصاهرت حضرت امير المومنين مشرف گشته ام كلثوم را كه با عدم كفائت از روي اكراه در حباله عمر بود تزويج نمود.( مجالس المومنين ص 76و 82و 85)
16- اگر نبي دختر به عثمان داد ولي (علي عليه السلام) دختر به عمر فرستاد.( مجالس المومنين ص85)
17- قاضي شوشتري در تصنيف خود مصائب النواصب در ازدواج ام كلثوم با حضرت امير عمر تفصيلاٌ بحث كرده است. و در آخر مي نويسد: تزويج ام كلثوم با عمر در مقام ضرورت و ناچاري از راه رخصت است.( ترجمه مصائب النواصب فارسي از ميرزا محمد علي مدرس رشتي ص 165 تا 170)
18- مجتهد مشهور شيعه ملا باقر مجلسي نيز در تصنيفات خود موضوع ازدواج حضرت ام كلثوم را با حضرت عمر با تفصيل كامل نقل كرده است:اصول كافي-شرح فروع كافي يعني مراة العقول ج3 ص 448و 449 باب تزويج ام كلثوم و در پايان مي گويد: والاصل في الجواب ان ذلك وقع علي سبيل التقية و الاضطرار» ترجمه: اصل در جواب دادن اينكه همانا آن ازدواج بطريق تقيه و اظطراري واقع شده است.
19-شخصيت معروف شيعه كه در قرن سيزده ميزيسته است بنام ميرزا عباس علي قلي خان كه نخست وزير يكي از شاهان قاجاريه بوده است در تصنيف خود مي نويسد: ام كلثوم كبري دختر فاطمة الزهرا در سراي عمر بن خطاب بود و از وي فرزندي بياورد چنانكه مذكور گشت و چون عمر مقتول شد محمد بن جعفر بن ابي طالب او را در حباله نكاح در آورد. (تاريخ طراز مذهب مظفري باب تزويج ام كلثوم با عمر بن خطاب)
20-مجتهد معروف شيعه شيخ عباس قمي در كتاب منتهي الامال مي نويسد: و اما ام كلثوم حكايت تزويج او با عمر بن خطاب در كتب مسطور است و بعد از او ضجيع عون بن جعفر و پس از او زوجه محمد بن جعفر گشت.( منتهي الامال ج 1 فصل ششم ص 186)
رفع ابهام
با ذكر اين دلايل، روايتهايي كه در باره ي ازدواج حضرت عمر رضي الله عنه با ام كلثوم رضي الله عنها بيان شده است بحد مشهور بلكه در مرز متواتر قرار ميگيرند كه اكثر مجتهدين و علماي شيعي به آن اعتراف دارند. اما متاسفانه بعضي از علماي شيعه اين پيوند سرشار از صفا و صميميت بين آن بزرگواران را با رنگ اكراه و اجبار و تقيه تيره مي كنند. جاي بسي تاسف است و قطعاٌ قابل قبول نيست زيرا كه :
1-اين بر خلاف شجاعت حيدري مي باشد.
2-با عزت نفس تضاد و تباين دارد.
3-اين وقار خانواده اي را مجروح مي كند.
4-اين براي احساسات ايماني و شرافت انساني يك تهديد و تخريب است.
5-اين با سابقه خانواده بني هاشم از هر جهت تضاد دارد.
6- آنچه بر خود نپسندي بر ديگران مپسند. العياذ با الله
كبرت كلمة تخرج من افواههم ان يقولون الا كذباٌ. اگر با اين تفاسير كساني از دوستان شيعي منكر اين ازدواج بشوند و به اقوال ضعيف و غير مشهوري استدلال بكنند آنگاه لازم است كه به قواعد اصوليين مراجعه نمايند كه يكي از قاعده ترجيح يك روايت بر روايت ديگر كثرة راويها مي باشد. اگر در يك روايت تعداد راويها قليل و در روايت ديگر كثير و بيشتر باشند پس روايت داراي راوي بيشتر ترجيح مي يابد.
«منها الترجيح باالسند و يحصل بامور الاول كثرة الرواة كان يكون احدهما اكثر عددا من رواة الاخر فيزجح ما رواته اكثر لقوة الظن اذ العدد الاكثر ابعد عن الخطاء من الاقل»( كتاب معالم الاصول للشيخ جمال الدين ابو منصور حسن بن زين الدين الشيعي المطلب التاسع متوفاي سال 10119) ترجمه:يعني روايتي كه داراي سند بيشتري باشد از روايتي كه سند كمتر دارد ترجيح حاصل مي كند. زيرا در كثرت تعداد روايت كنندگان خطا و اشتباه كمتر مي باشد به نسبت روايتي كه راويان كمتري داشته باشد. ( معالم الاصول).
رفع اتهام
آنچه نوشته ايد در باره ي داستان فرستادن حضرت ام كلثوم به پيش حضرت عمر رضي الله عنه و برخورد حضرت عمر با اين فرزند معصومه كه بدور از شان سيدنا عمر و سيدنا علي رضي الله عنهما مي باشد. بنده مصلحت نمي دانم كه آن نوع عبارتها را مكتوب كنم چه در كتب اهل سنت آمده باشد و چه در كتب دوستان شيعه كه البته در كتب اهل سنت چنين مطلبي نيامده است اما دربعضي روايات شيعي اين داستان به امام محمد باقر منسوب شده است.لذا توجيهات لازم تقديم ميگردد:
1- اولا بايد بدانيم كه بين محدثين اين امر بسيار مروج است كه براي اطلاع حاصل كردن به حقيقت يك واقعه به مرويات متعدد آن واقعه رجوع مي كنند. كه با اين عمل نشيب و فراز و نقص و ازدياد در آن آشكار ميگردد. چنانكه در اين روايات با انتخاب اين روش مذكور واضح گرديده است كه در اين روايات از جانب راويها ادراج در روايت شده است. اگر قراين و شواهد لازم است بايد به طبقات ابن سعد (تذكره ام كلثوم بنت علي مراجعه گردد.كه يك بخش در اينجا ذكر مي گردد:( فامر بها علي فصنعت ثم امر ببرد فطواه و قال انطلقي بهذا الي امير المومنين فقولي ارسلني ابي يقرئك السلام و يقول ان رضيت البرد فامسكه و ان سنحظه فرده فلما اتت عمر قال بارك الله فيك وفي ابيك قد رضينا قال فرجعت الي ابيها فقالت ما نشر البرد و لا نظر الا الي فزوجها اياه فولدت له غلاماٌ يقال له زيد.) طبقات ابن سعد ج 8 ص 340
2- روايتهايي كه در آن مطالب نا مناسبي آمده بود سنداٌ منقطع و متنا شاذ هستند. اما روايتهايي كه از امام محمد باقر در اين موضوع قبلا ذكر گرديد ( براي اثبات ازدواج) الفاظ نامناسبي وجود نداشت لذا در اينجا لازم است به ضابطه اي كه علما در اين مورد فرموده اند دقت فرماييد.ابن حجر مكي الهيثمي در كتاب الزواجرعن ارتكاب الكبائر ص 28 تحت الكبيرة الاولي فرموده است و همان قاعده را علامه ابن عابدين شامي در رد المحتار (حاشيه) در مختار ج3 ص 447 باب المرتدين آورده است.( و اذا اختلف كلام الامام فيؤخذ بما يوافق الادلة الظاهرة و يعرض عما خالفها) اگر دو قول از امام نقل بشوند كه با يكديگر متضاد باشند پس آنچه با ادله ظاهري مطابقت دارد گرفته مي شود و از آنچه با آن معارض و متضاد باشد اعراض مي شود.
3- علماي محقق در اصول حديث ضابطه اي (در صورت تعارض دو روايت) مطرح كرده اند و فرموده اند روايتي كه با عقل و عادت موافق در بيايد براي قبوليت مقدم است بر روايتي كه با عقل و عادت و عرف موافق نباشد.( و منها قرينة في المروي كمخالفته لمقتضي العقل بحيث لا يقبل التاويل و يلحق به ما يدفعه الحس و المشاهدة او العادة و كمنافاته لدلالت الكتاب القطعية او السنة المتواترة) ترجمه: و يكي از ( عامل ترجيع ) قرينه اي هست كه در مطلب خود روايت باشد.مانند اينكه با مقتضاي عقل سليم مخالف باشد بگونه اي كه تاويل را نمي پذيرد. و به همين( قرينه و دليل) ملحق مي باشد. آنچه او را حس و مشاهده و يا عادت ( خواص) آنرا نپذيرد يا اينكه آن قول و روايت با حكم كتاب الله كه قطعي مي باشد. يا قول آنحضرت صلي الله عليه واله كه متواتر باشد منافات داشته باشد.
4- با توجه به اينكه روايتي كه در آن الفاظ نا مناسبي آمده بود بطرف امام محمد باقر نيز منسوب است. علماي بزرگ و مجتهد شيعه در روايتها معتبر و مستند ثابت كرده اند كه در مرويات حضرت امام محمد باقر تدليس و تخليط واقع شده است. يعني آنچه او نگفته است به او نسبت داده شده است .( عن الصادق عليه السلام ان لكل رجل منا رجل يكذب عليه و عنه ان المغيرة بن سعيد دلس في كتب اصحاب ابي احاديث لم يحدث بها ابي فاتقو الله و لا تقبلوا علينا ما خالف قول ربنا و سنة نبينا) رجال كشي تذكره مغيره ص 195و تنقيح المقال ما مقاني المقام الثالث.
اگر يك شخص فهيم و بي طرف فكر ميكند كه اين واقعه درون خانه چگونه به بيرون كشانده شده و افشا شده است؟ دو صورت متصور مي شود ام كلثوم ساخته است يا حضرت عمر فاروق كه اين هر دو بر خلاف فهم و قياس و عادت مي باشند.پس به علت متضاد بودن با قياس و عادت ساقط الاعتبار گرديد.( كم من قصة اخترعوها و كم من وقاحة نسبوها اليه و انه بري منها القرآن يشهد بدينهم و ديانتهم و صلاحهم. و الزمهم كلمة التقوي و كانوا احق بها و اهلها و كان الله بكل شيئ عليما)سوره فتح.
پوشيده نماند كه اين نوع نسبتهاي ناروا تنها براي حضرت فاروق گفته نشده است بلكه به سيدنا علي شبيه اين منسوب شده است. ( عن جعفر عن ابيه عليه السلام عن علي عليه السلام انه كان اذا اراد ان يبتاع الجارية يكشف عن ساقها فينظر اليها) كتاب قرب الاسنادلعبد الله بن جعفر الحميري ص 49 تحت مرويات الحسين بن علوان. و ههنا فعلينا العمل بقول مشائخنا الكرام. سائل محترم در بند 1و2 از ملاحظات سوالش آورده است كه در كتابهاي معتبر و مشهور اهل سنت بحث ازدواج حضرت عمر رضي الله عنه با حضرت ام كلثوم نيامده است.در جواب بايد بگويم اولا لزومي ندارد كه اين ازدواج در كتابهاي خاصي ذكر شده باشد.به هر حال در ادامه ذكر نموده ايد كه در كتب اهل سنت آمده است. و مي دانيم كه اعتقاد به اين ازدواج از اصول دين نيست بلكه يك واقعيت تاريخي مي باشد.لذا لازم نيست كه در همه كتب اهل سنت يا در كتب خاصي آمده باشد.ثانيا تقريبا با بيش از بيست روايت از قول ائمه علوي در كتب معتبر و اصولي برادران شيعه ازدواج حضرت عمر با ام كلثوم ثابت گرديد.و به همين ميزان و بيشتر در كتب اهل سنت روايات به حد متواتر رسيدند. آيا باز هم امكان شك و ترديد وجود دارد؟ هرگز!
در بند هشتم نوشته ايد كه ام كلثوم با فرزندش زيد در زمان معاويه در يك روز از دنيا رفت. در حالي كه ام كلثوم فرزند علي در زمان يزيد در واقعه كربلا حضور داشت و روايات زيادي در اين مورد وجود دارد. همچنين خطبه هاي زيادي در راه كوفه و شام ايراد كرده است. جواب اينكه اين با مدعاي ما تعارض ندارد .چون مدعاي ما ثبوت ازدواج است و اختلاف ما در همين است. آيا اين عجيب نيست كه از خطبه ها و سخنراني هاي ام كلثوم ذكري در محافل شيعه نمي شود و فقط به سخنراني ها و بيانات حضرت زينب اكتفا مي گردد. چه دليلي مي تواند داشته باشد جز اين كه عموم مردم از وجود ام كلثوم با خبر نشوند و نسبت ايشان با حضرت عمر رضي الله عنه مخفي بماند؟ معلوم است كه ام كلثوم صغري بوده است كه در كاروان كوفه و شام همراه بوده و ام كلثوم كبري همسر حضرت عمر بوده است نه ام كلثوم صغري!
چون نزد اهل سنت مسلم است كه حضرت ام كلثوم در اوايل دوران امارت حضرت معاويه همزمان با فرزندش زيد بن عمر فوت شدند چنانچه مورخ معروف اهل سنت علامه ذهبي در كتاب سير اعلام النبلاء ج3 ص 330 تذكره ام كلثوم مي نويسد: ( و ذلك في اوايل دولت معاويه) و نيز در تاريخ مدينه و دمشق از ابن عساكر ص80 ج 2 تحت احوال مساجد آنچه مشهور است به اجازه امام حسن و حسين رضي الله عنهما به امير مدينه سعيد بن العاص نماز جنازه هر دو ( ام كلثوم و فرزندش) خوانده شد. و در بعضي روايات آمده كه توسط عبد الله بن عمر نماز جنازه خوانده شده است. ديگر اين كه فرموده اي كه بعضي نوشته اند كه ام كلثوم داراي يك فرزند ( زيد) از عمر بوده است و بعضي رقيه را اضافه كرده اند. و بعضي ديگر فاطمه را نيز ذكر كرده اند . در جواب عرض مي شود كه فرزندان ام كلثوم از حضرت عمر دو تا بودند يكي زيد كه در ابتدا جواني در يك در گيري زخمي كاري بر سرش وارد شد و چند روز بيمار شد و در همين زمان مادرش ام كلثوم نيز بيمار شد و هم زمان وفات يافتند. و اما فرزند دوم ايشان رقيه بود كه اسم ديگرش فاطمه است و همين رقيه كه به اسم فاطمه مسمي شده است در نكاح ابراهيم بن نخام عدوي بوده است .اگر در كتاب محبر از ابي جعفر بن محمد بن حبيب بن اميه بن عمرو هاشمي بغدادي متوفاي سال 245ه ق ص 65تحت اصهار علي چاپ قديم حيدر آباد دكن و نيز در ص 437 و 51 و 101 شماره دوم و در كتاب المعارف از ابو محمد بن عبد الله مسلم بن قتيبه دينوري متوفاي سال 276 هجري قمري تحت عنوان بنات علي المرتضي ص 92 و 80و 79 چاپ مصر ملاحظه و دقت شود اين موارد ذكر شده اند.
در بند 9 فرموده ايد كه در كتب اهل سنت آمده است كه بعد از وفات حضرت عمر ازدواج حضرت ام كلثوم با عون بن جعفر و بعد از آن با محمد بن جعفر و بعد عبد الله بن جعفر ابن ابي طالب بوده است. و واقدي آورده است كه محمد و عون در زمان عمر در شوشتر به شهادت رسيدند. و زينب بنت علي در ازدواج عبدالله بن جعفر قرار داشته است. و اگر با ام كلثوم ازدواج مي كرد جمع بين اختين مي شد .در جواب عرض مي شود كه قول محقق و معتبر نزد اهل سنت همين است كه ام كلثوم در نكاح هر سه نفر يكي بعد ديگري بوده است.اما عبد الله بن جعفر بعد از اينكه حضرت زينب را طلاق مي دهد با ام كلثوم ازدواج مي كند.( به جمهرة الانساب از ابن حزم ابي محمد بن احمد بن سعيد اندلسي متوفاي سال 456 تحت عنوان اولاد علي بن ابي طالب ص 37 و 38 چاپ مصر رجوع شود.)
روابط حضرت عمر و علي رضي الله عنهما
روابط بين حضرت علي و حضرت عمر رضي الله عنهما بي نهايت صميمانه بوده است. سائل عزيز نوشته اند كه ازدواج عمر با بنت علي ثابت نيست كه با جواب مستند و روايات معتبر به حد متواتر ذكر گرديد.و اين تصور كه روابط بين اين دو شخصيت خصمانه بوده است كاملا باطل و بي اساس است.
دلايل
1- حضرت عمر رضي الله عنه بعد از اين كه به خلافت رسيد در يكي از خطبه هايش فرمود (علي اقضانا و ابي اقرئنا) از بين همه ما علي بهترين قاضي و ابي بن كعب بهترين قاري ما هستند.طبقات ابن سعد ج2 ص 102 و صحيح بخاري ج2 ص 644 و امالي شيخ طوسي شيعي ج1 ص256چاپ نجف اشرف.
2- عن شعيب عن ابراهيم النخعي قال لما ولي عمر قال لعلي اقض بين الناس و تجرد عن الحرب) ترجمه: وقتي كه حضرت عمر رضي الله عنه خليفه شد خطاب به حضرت علي فرمود شما بين مردم متولي امور قضاوت بشويد و در امور جنگ و جهاد شركت نفرماييد. سيرة عمر بن الخطاب لابن الجوزي باب 33 ص 63 چاپ قديم مصر.
3-هنوز هشت روز از ماه جمادي الاخر باقي بود در روز سه شنبه كه حضرت عمر خليفه تعيين شد در مدينه منوره حضرت علي را قاضي تعيين كرد و در سرزمين شام ابوعبيده بن جراح را نائب خويش تعيين كرد. البداية لابن كثير ص 31 ج 7.
4-حضر علي رضي الله عنه در دوران خلافت شيخين ( ابوبكر و عمر رضي الله عنهما) قاضي القضات بوده است شيخ مفيد از علماي بزرگ و مرجع شيعي در كتاب الارشاد در ابواب خاص بيان فرموده است. الارشاد شيخ مفيد فصل قضايا امير المومنين في امارت ابي بكر ص 107و 109.
5-نيز در اثبات مطالب فوق به تاريخ يعقوبي شيعي ج 2 ص 132 تا 138 و ص 158 تحت عنوان عزم ابي بكر و نيز در صفحات 151و152 مراجعه شود.
دقت فرماييد:
ايا مي دانيد كه قضاوت چه منصب بزرگ و خطيري است كه از طرف امير المومنين عمر به سيدنا علي داده مي شود؟كما اينكه مي دانيم كه هميشه نزديك ترين فرد به خليفه و مطمئن ترين فرد از نظر خليفه قاضي قرار مي گيرد همچنين اگر حضرت عمر تماما و كمالا خليفه مشروع و به حق نبود آيا اين امكان داشت كه حضرت علي در حكومت وي منصب قضاوت را قبول كند ؟
حضرت علي و جانشيني حضرت عمر رضي الله عنهما
حضرت علي چندين بار در غياب حضرت عمر جانشين ايشان بوده است. در سال 15 هجري زمانيكه حضرت عمر بنا به درخواست مسيحيان فلسطين و بعلت تاخير فتح بيت المقدس به آنجا سفر مي كند، حضرت علي رضي الله عنه را جانشين خويش قرار مي دهند. (شرح نهج البلاغه ج 2ص 370.)
در سال 14 ه ق زمانيكه حضرت عمر خواست به جنگ عراق برود امام علي جانشين ايشان بود. همچنين در سال 17 ه ق نيز زماني كه به ايله سفر كرد حضرت علي در مدينه جانشين ايشان بود.( البدايه و النهايه ج7 ص 35و 55 چاپ بيروت و تاريخ طبري ج4 ص 83 و 159).
دقت فرماييد آيا رابطه بين اين دو يار آنحضرت صلي الله عليه و اله صميمانه نبود ؟ ايا اين دليل قاطع بر حقانيت خلافت حضرت عمر و نهايت احترام از جانب ايشان به حضرت علي نبود.
همچنين حضرت علي رضي الله عنه غنائم جنگي و هدايا از حضرت عمر رضي الله عنه دريافت مي كرد. هنگامي كه دختر يزدگرد ساساني اسير مسلمانان گشت و با بقيه اسرا و غنائم به خدمت حضرت عمر آورده شدند آن دختر به نام شهر بانو را حضرت عمر به امام حسين بخشيدند و از ايشان زين العابدين بن حسين متولد شد، كه جد بقيه امامان مي باشد.(بحارالانوار مجلسي ج 45 و ص 329 و اصول كافي كليني ص 467 ج 1 و ناسخ التواريخ ميرزا محمد تقي سپهر ج10).
باز هم در خطبه 67 نهج البلاغه آمده است وقتي دو دختر يزد گرد را به مدينه آوردند حضرت عمر يكي را به عقد امام حسين و ديگري را به عقد محمد پسر ابوبكر در آورد و از ازدواج امام حسين زين العابدين و ازدواج محمد بن ابوبكر قاسم متولد شد و اينان با هم پسر خاله گشتند.(عمدة الطالب ص 192 الفصل الثاني في عقب الحسين الشهيد و ناسخ التواريخ ج 10 و الارشاد شيخ مفيد ص 253 و منتهي الامال قمي ج2 ص 3 و جلاءالعيون مجلسي ص 673 و به اصول كافي باب الحجة مولد علي بن الحسين ص 296 نيز مراجعه شود.)
لازم به ذكر است كه قاسم بعد ها با دختر عموي خود اسماء دختر عبدالرحمن بن ابي بكر ازدواج كرد و از او دختري به نام ام فروه متولد شد كه همسر امام باقر و مادر امام صادق گرديداز اين لحاظ امام صادق فرمود (ولدني ابوبكر مرتين) ابوبكر دو بار و برابر جد من مي باشد.( كشف الغمه ج 2 ص 120 و 147 و 155 و 161و عمدة الطالب ص 195و مشعل اتحاد بي آزار شيرازي ص 27)
نام هاي فرزندان امام علي عليه السلام نشانه محبت ايشان با خلفا
حضرت علي فرزندان خويش را به نام مبارك خلفا مسمي كرد و اين نشان محبت قلبي و صادقانه ايشان با خلفاي قبل از خودش مي باشد. ابوبكر و عمر و عثمان هر سه از فرزندان امام علي هستند كه در كنار برادران خود امام حسين و ابوالفضل و جعفر در كربلا شهيد شدند.( كشف الغمه اربلي ج1 ص 440 و 575 و ج 2 ص 64 و تحفة الاحباب شيخ عباس قمي ص 251 و 252 و الارشاد شيخ مفيد ص 186 باب ذكر اولاد امير المومنين و عددهم و اسمائهم و منتهي الامال عباس قمي ج1 ص 262 و 382 و جلاء العيون مجلسي ص 570 و 582 ذكر من قتل مع الحسين بكربلاء و تاريخ يعقوبي ج 2 و الفصول المهمه شيخ حر عاملي ص 143)
مادر عمر و محمد حنفيه (فرزندان علي) هديه ابوبكر صديق رضي الله عنه
حضرت ابوبكر صديق كنيزي به نام ام حبيب بنت ربيعه (صهبا) كه در جنگ عين التمر به فرماندهي خالد بن وليد به اسارت گرفته شده بود به حضرت علي بخشيد كه از او دو فرزند به نام هاي عمر و رقيه متولد شدند.پوشيده نماند كه حضرت علي در اين جنگ ( با مرتدين) شركت داشت و طبق يك قول دو فرزندشان امام حسين و امام حسن نيز شركت داشتند.( نهج البلاغه ج 2 ص 718 و الارشاد شيخ مفيد ص 186 و عمدة المطالب في انساب ابي طالب عنبة ص 361 چاپ نجف)
نيز ابوبكر صديق رضي الله عنه كنيزي را به نام خوله بنت جعفر بنت قيس كه در جنگ يمامه ( جنگ با مرتدين به اسارت در آمده بود به سيدنا علي بخشيد كه محمد بن حنفيه از او متولد شد و نسب حنفيه از طرف مادرش مي باشد كه از طايفه بنو حنيف بود.( عمدة المطالب فصل 3 ص 325 و حق اليقين مجلسي ص 213) با اين تفاصيل و دلايل آيا اين دليل محبت خلفا با امام علي نيست و همچنين اين دليل محبت علي و ال علي نيست كه فرزندان خود را به نام هاي خلفاي قبلي نام گذاري مي كرده اند؟ چه دليلي از اين بهتر و بزرگتر؟ لذا ثابت گرديد كه پيروان امام علي و آلش مانند علي و آلش با ابوبكر و عمر و عثمان صادقانه محبت مي ورزند و به نام ايشان افتخار مي كنند.
معرفي ابوبكر و عمر فرزندان علي و آل علي
1- ابوبكر و عمر از فرزندان امام حسن بن علي مي باشند كه در كربلا شهيد شدند.( الارشاد شيخ مفيد ص 194 و منتهي الامال قمي ج 1 ص 229 و 240 و 450 و مقاتل الطالبين ص 87 و تاريخ يعقوبي ج 2 ص 228 و عمدة المطالب ص 81 و الفصول المهمه ص 166 و جلاء العيون ص 528.)
2- دو شهيد كربلا بنام ابوبكر و عمر از فرزندان سرور آزادگان جهان امام حسين بن علي مي باشند .( التنبيه و الاشراف مسعودي شيعي ص 263 و جلاء العيون مجلسي ص 528)
3- عمر و عايشه دو فرزند علي بن حسين معروف به زين العابدين مي باشند.( الارشاد شيخ مفيد ص 261 و كشف الغمه ج 2 ص 90 و 105 و منتهي الامال ج 2 ص 43 و 622 و عمدة المطالب ص 194 و الفصول المهمه ص 209 ). و ضمنا لازم به ذكر است كه يكي از كنيه هاي امام زين العابدين بن امام حسين ابوبكر مي باشد.( كشف الغمه ج 2 ص 74)
4- ابوبكر و عمر و عايشه فرزندان امام كاظم ( موسي بن جعفر) مي باشند.( الفصول المهمه ص 242 و كشف الغمه ج 2 ص 216 و 217 و 237 و الارشاد ص 302 و 303 و منتهي الامال قمي ج 2 ص 824)
5- كنيه امام رضا ابوبكر بوده است.( مقاتل الطالبين ص 561 و 562)
6-عايشه فرزند امام هادي (علي بن محمد) مقاتل الطالبين ص334 و الفصول المهمه حر عاملي ص 283). اين نوع دلايل پايان ندارد. بسياري از نوه ها و نتيجه هاي اين ائمه و بزرگواران به نام هاي خلفاي راشدين نام گذاري شده اند. اگر كسي مايل است به كتابهاي كشف الغمه في معرفة الائمه تاليف علامه اربلي و مقاتل الطالبين علامه اصفهاني مراجعه نماييد. سخن ديگر اين كه چرا امام علي فرزندان خود را محمد، عباس،ابوبكر،عثمان و عمر مي نامد ولي ابوذر ، مقداد، عمار و سلمان نمي نامد ؟بديهي است كه اگر چه همه ي آنها مومن و مخلص و از اصحاب فداكار آنحضرت صلي الله عليه و اله بودند اما در باب محبت و افضليت ابوبكر و عمر و عثمان نزد امام علي رضي الله عنه جايگاه ويژه ايي داشتند.
امام هاي عادل و بر حق
مردي از امام جعفر صادق رحمه الله عليه پرسيد اي فرزند رسول خدا در باره ابوبكر و عمر چه مي گويي؟ فرمود: (قال امامان عادلان قاسطان كانا علي الحق و ماتا عليه فعليهما رحمة الله يوم القيامه )ترجمه: دو امام عادل و عدل گستر بودند هر دو بر حق بودند و بر سر حق هم مردند.پس رحمت خدا بر هر دويشان باد تا روز قيامت.( احقاق الحق قاضي نور الله شوشتري ج 1 ص 16 )
ابوبكر از عمر افضل تر است.
امام محمد باقر مي فرمايد:(و لست بمنكر فضل ابي بكر و لست بمنكر فضل عمر و لكن ابابكر افضل من عمر) من نه منكر فضل ابوبكر هستم و نه عمر اما ابوبكر از عمر افضل تر است.( احتجاج طبرسي ص 230 چاپ كربلا)
درود و سلام بر ابوبكر و عمر
امام صادق ابوبكر و عمر را دوست مي داشت و به زيارت قبرشان مي رفت و همراه درود و سلام بر پيامبر به آنان نيز درود و سلام عرضه مي كرد.( الشافي سيد مرتضي علم الهدي ص 238 و شرح نهج البلاغه ج 4 ص 140 چاپ بيروت)
امامان هدايت و ولايت و مرجع مسلمين بعد از پيامبر
جعفر بن محمد از پدرش روايت مي كند كه مردي از قريش نزد امير المومنين عليه السلام آمد و گفت از تو شنيده ام كه چند لحظه قبل در سخنراني هاي خود فرمودي اي خداوند ما را اصلاح بفرما به آنچه خلفاي راشدين را نسبت به آن اصلاح فرمودي .منظور شما چه كساني هستند؟ علي عليه السلام فرمود : ( حبيباي و عماك ابوبكر و عمر امام الهدي و شيخا الاسلام و رجلا قريش و المقتدي بهما بعد رسول الله من اقتدي بهما عصم و من اتبع اثارهما هدي الي صراط المستقيم.) منظورم دو دوستم و دو عموي تو ابوبكر و عمر هستند دو امام هدايت دو شيخ اسلام و دو مرد قريش مردم به آنها اقتدا كردند. و هر كس به آنها اقتدا كند از گمراهي و فرقه گرايي محفوظ و سالم بماند و هر كس آثار آن دو تا را پيروي كرد به راه راست هدايت گرديد.( تلخيص الشافي طوسي ج 2 ص 428)
عمر سنت پيامبر را بر پا داشت .( لله در عمر فقد قوم الاود و داوي العمد و اقام السنه و خلف الفتنة ذهب نقي الثوب قليل العيب اصاب خيرها و سبق شرها ادي الي الله طاعة و اتقاه بحقه) خداوند نيكي هاي عمر را پاداش عنايت كند كه كجي ها و انحرافها را راست كرد و بيماري ها را علاج كرد و سنت پيامبر را بر پا داشت و فتنه ها را و تباهكاريها را پشت سر گذاشت و در زمانش فتنه اي رخ نداد پاك و بي عيب از دنيا رخت بست خير خلافت را بدست آورد و از شر آن پيشي گرفت اطاعت خداوند را به جاي آورد و آنچنان كه سزاوار و شايسته بود از خداوند مي ترسيد و پرهيزگاري مي نمود.( نهج البلاغه شرح فيض الاسلام جز 4 كلام 219 و شرح ابن ابي الحديد ج 3 ص 92 جز 12 و شرح ابن ميثم بحراني ج 4 ص 96 و 97 و شرح صبحي صالح ص 350 و شرح محمد عبده ج 2 ص 322 و الدرة النجفية دنبلي و علي نقي ص 257 )
حضرت علي در توصيف حضرت عمر فرمود : وليهم و ال فاقام و استقام حتي ضرب الدين بحرانه. عمر فرمانرواي مردم شد بخلافت نشست پس امر خلافت و احكام الهي را بر پا داشت و بر آن استقامت كرد ( از مسيرش خارج نشد) تا اينكه دين قرار گرفت.(نهج البلغه شرح فيض جز 6 كلام 459 و شرح ابن ابي الحديد ج 4 ص 519 و شرح صبحي صالح ص 558. در اين مرحله به همين حد اكتفا مي كنيم و ان شاء الله در آينده اگر لازم شد سوالات و پاسخ و توجيهات لازم مطرح خواهند شد.
( فالحق احق ان يتبع)

